تبليغاتX
. . . رویاهای رام نشدنی

. . . رویاهای رام نشدنی

دوست دارم

اگر میدانستی که چقدر

دوستت دارم .

هیچ گاه برای آمدنت ،

باران را بهانه نمی کردی

رنگین کمانِ من !!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 آبان1390ساعت 0:4  توسط *~* وفا *~*  | 

. . .

خدایا، امشب دلمو شکست . . .اشکمو در اورد..اما هزاران هزار بار ازت ممنونم که اون روشو دیدم،اون رویی که ساده و مظلوم نیست..خدایا ازت ممنونم که همیشه هوامو داری منو تا لب پرتگاه میبری اما خودتی که بهم کمک میکنی و دستمو میگیری مثل همیشه..خدایا شکرت هزارن بار هم شکرت..........خیلی دوست دارم خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا..دیگه نمیتونم چیزی بگم..فقط ازت میخوام که دلش بشکنه..انقد تو گرفتاریاش بمونه که بفهمه چرا همه چی درست نمیشه و من هیچوقت دعاش نمیکنم..........................................................................................................

خدایا ازت ممنونم..

عاشششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششقتم

+ نوشته شده در  شنبه 30 مهر1390ساعت 23:3  توسط *~* وفا *~*  | 

تقدیم به خودش که خبر نداره

می مانی و شبها پرستاره میشود
می آیی و زندگی عاشقانه میشود
میباری و همه جا تازه میشود
می تابی و دلم بیشتر عاشقت میشود
با تو بودن تکرار میشود
این تکرارها باز هم تکرار میشود و
دنیا که تو باشی از آن میشود
تو هستی و دلم به تو خوش است
تو می مانی همین برایم کافیست
آسمان چشمانم همیشه به رنگ آبیست
میخواهمت ، میخواهمت ای تمام بود و نبودم

+ نوشته شده در  جمعه 8 مهر1390ساعت 0:34  توسط *~* وفا *~*  | 

حکایت

روزي مرد كوري روي پله هاي ساختماني نشسته بود و كلاه و تابلويي را در كنار پايش قرار داده بود.روي تابلو خوانده مي شد:"من كور هستم لطفا كمك كنيد."
روزنامه نگارخلاقي از كنار او مي گذشت. نگاهي به او انداخت. فقط چند سكه در داخل كلاه بود. او چند سكه در داخل كلاه انداخت و بدون اينكه از مرد كور اجازه بگيرد تابلوي او را برداشت، آن را برگرداند و اعلان ديگري روي آن نوشت و تابلو را كنار پاي او گذاشت و آنجا را ترك كرد.
عصر آن روز، روزنامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد كه كلاه مرد پر از سكه و اسكناس شده. مرد كور از صداي قدمهاي او، خبرنگار را شناخت. از او پرسيد كه بر روي تابلو چه نوشته است؟
روزنامه نگار جواب داد:"چيز خاص و مهمي نبود، من فقط نوشته شما را به شكل ديگري نوشتم" و لبخندي زد و به راه خود ادامه داد.

مرد كور هيچوقت ندانست كه او چه نوشته است ولي روي تابلو خوانده مي شد:"امروز بهار است، ولي من نمي توانم آن را ببينم."



شرح حكايت

وقتي كارتان را نمي توانيد پيش ببريد استراتژي خود را تغيير دهيد. خواهيد ديد بهترينها ممكن خواهد شد. باور داشته باشيد هر تغيير بهترين چيز براي زندگي است. حتي براي كوچكترين اعمالتان از دل، فكر، هوش و روحتان مايه بگذاريد.

+ نوشته شده در  جمعه 25 شهریور1390ساعت 0:57  توسط *~* وفا *~*  | 

زندگی خود را بصورت شاهکاری بی همتا در آورید

یک کودک همواره می تواند چهار چیز به یک آدم بزرگ بیاموزد.

هر که این ها را آموخت و به کار برد، در واقع به فطرت پاک اولیه خود رسیده است.

و شاهکاری متفاوت از زندگی خود ایجاد خواهد نمود :

1. شاد بودن بدون دلیل. ( رضایت از همه آنچه مقدرات الهی بوده است بدون قضاوت شخصی )

2. با تمتم وجود تقاضا کردن آنچه می خواهید. ( ادعونی )

3. دائم به کاری مشغول بودن. ( نهایت تلاش خود را نشان دادن )

4. خالی نمودن خود از هو گونه کینه و فراموشی ناراحتی ها تعد از اشک ریختنی چند.

+ نوشته شده در  جمعه 18 شهریور1390ساعت 1:46  توسط *~* وفا *~*  | 

پانزده درس زندگی

همگی ما همزمان با تحصیل در مدارس، درسهایی از زندگی نیز می آموزیم كه هردوی آنها مهم است. مشكل اصلی این است كه زندگی قبل از ما هم جریان داشته و ما را هم مانند دیگران در مسیرش با خود می‌برد و این در حالی است كه ما تازه در ابتدای یادگیری و كسب معلومات لازم برای زندگی هستیم و تنها امیدواریم كه روزی به همه ی جوانب دست پیدا كنیم، پس بطور منطقی دانش ما همیشه عقب تر از زندگی است.
در اینجا به درسهایی از زندگی اشاره كرده ایم كه براحتی می‌توانید از آنها بهره بگیرید :

. طبق گفته ی
Richard Carlson1. "چیزهای بی ارزش را نچشید"، این بدان معنی است كه خیلی از مردم خود را درگیر استرس و به انجام رساندن كارهای بی ارزش می‌كنند كه در نهایت در مقابل اهداف اصلی زندگی، هیچ ارزشی ندارند وقتی آنقدر خود را درگیر این مسائل كوچك می‌كنیم دیگر جایی برای نیل به آرزوهایمان باقی نگذاشته ایم و از لحظات خود هیچ لذتی نمی‌بریم.

2. "زندگی غیر قابل پیش بینی است و ممكن است هر لحظه شما را در شیب وفراز قرار دهد". فقط بگویید "هرگز" و بعد ببینید چه اتفاقی می‌افتد. برای مقابله با گره هایی كه زندگی در مسیر شما قرار داده است، تنها با ذهنی باز و خوش بین، به آنها خوش آمد بگویید !

3. خسته كننده ترین واژه در هر زبان "من" است. بله تصور این است كه تكرار این كلمه اعتماد به نفس را بالا می‌برد. ولی خوب! بیشتر وقتها همه ی آن چیزیی كه در مورد خود با تكرار "من" توضیح و تعریف می‌كنید، واقعیت ندارد! اینكه یك نفر دائما" از خود و فضایل خود تمجید و تفسیر كند، بسیار خسته كننده و یكنواخت است. این حالت "خود محوری " است نه "اعتماد به نفس".

4. انسانیت مهم تر از مادیات است. اهمیت روابط اجتماعی بسیار مهم تر از درجات مادی است كه هر كدام از ما در مسیر آرزوها به آنها می‌رسیم. بدون محبت و عشق و حمایت خانواده و دوستان در زندگی، موفقیت های مادی، خیلی لذت بخش نخواهد بود. با ایجاد تعادل در ملاك های برتری و ارزش های خود، از ثبات زندگی بیشتری بهره خواهید برد.

5. به غیر از خودتان، هیچ كس دیگر نمی‌تواند شما را راضی كند ! رضایت و راحتی ذهن شما تنها به عهده خودتان است ! بله، روابط اجتماعی، زندگیمان را پر بار تر می‌كند، اما خوب، شاید این روابط به تنهایی باعث شادكامی و رضایت شما نشود.

6. درجه ی كمال و شخصیت را بالا ببرید. كمالات برای هر شخص زیباست. كلام و اعمال نیك، به دنبال خود، اعتماد و اطمینان دوستان را در پی دارد. برای رسیدن به این درجه، تلاش كنید.

7. بیاموزید كه خود، دیگران و حتی دشمنان خود را ببخشید. انسان جایز الخطاست، همه ما اشتباه میكنیم، ولی با كینه توزی و یادآوری صدمات گذشته، تنها این خودمان هستیم كه از زندگی لذت نمی‌بریم نه دیگران !

8. "خنده" داروی هر "درد" است. با خوشرویی و تبسم، دردهای خود را درمان كنید.

9. تغذیه خوب، استراحت، ورزش و هوای تازه، را فراموش نكنید. سلامتی خود را دست كم نگیرید. با رعایت این نكات، از وضعیت جسمی ایده آل خود، لذت ببرید.

10. اراده ای مصمم، شما را به هر چیزی كه می‌‌خواهید، می رساند. هرگز تسلیم نشوید و به دنبال رسیدن به آرزوها و اهداف خود تلاش كنید.

11. تلویزیون، ذهن ما را بیشتر از هر چیزی نابود می‌كند ! از تلویزیون كناره گیری كنید و با ورزش، مطالعه و یادگیری، ذهن خود را فعال كنید.

12. شكست را بپذیرید. هر كسی در زندگی ممكن است بارها و بارها شكست بخورد. شكست آموزنده است و به ما یاد می‌دهد كه چطور متواضع باشیم و راه درست تری را برای جبران آن انتخاب كنیم. توماس ادیسون با شكستهای متمادی توانست به هدف خود برسد، او می‌گفت :"من شكست نخوردم، تنها ده ها هزار راه را امتحان كردم كه برایم مفید نبود ! و به نتیجه نرسید !"

13. از اشتباهات دیگران درس عبرت بگیرید. یكی از بودائیان پیر چنین می‌گوید :"یك مرد دانا كسی است كه از اشتباهات خود درسی نیك بیاموزد و اما داناتر كسی است كه از اشتباهات دیگران درس عبرت بگیرد".

14. از محبت به دیگران دریغ نكنید. زندگی كوتاه است و پایان آن نامعلوم. پس سعی كنید محبت كنید تا محبت ببینید و در هیچ شرایطی از محبت به همنوعان خود دریغ نکنید.

15. آنچنان زندگی كنید كه گویی روز آخر عمرتان است !!! همواره سعی كنید بهترین و مهربان ترین همسر، رفیق و حتی مهربانترین و بهترین رئیس باشید، تا زمان وداع با این دنیا به دنیایی زیباتر دست یابید.

+ نوشته شده در  جمعه 11 شهریور1390ساعت 2:48  توسط *~* وفا *~*  | 

داستان پیله و پروانه

مردي يك پيله پروانه پيدا كرد. و آن را با خود به خانه برد. يك روز سوراخ كوچكي در آن پيله ظاهر گشت مرد كه اين صحنه را ديد به تماشاي منظره نشست ساعتها طول كشيد تا آن پروانه توانست با كوشش و تقلاي فراوان قسمتي از بدن خود را از آن سوراخ كوچك بيرون بكشد.

پس از مدتي به نظر رسيد كه آن پروانه هيچ حركتي نمي كند و ديگر نمي تواند خود را بيرون بكشد. بنابراين مرد تصميم گرفت به پروانه كمك كند!

او يك قيچي برداشت و با دقت بسيار كمي آن سوراخ را بزرگتر كرد. بعد از اين كار پروانه به راحتي بيرون آمد.

اما چيزهايي عجيب به نظر مي رسيد. بدن پروانه ورم كرده بود و بالهايش چروكيده بود مرد همچنان منتظر ماند او انتظار داشت بالهاي پروانه بزرگ و پهن شود تا بتواند اين بدن چاق را در پرواز تحمل كند. اما چنين اتفاقي نيفتاد.

در حقيقت پروانه ما باقي عمر خود را به خزيدن به اطراف با بالهاي چروكيده و تن ورم كرده گذراند و هرگز نتوانست پرواز كند.

آنچه اين مرد با شتاب و مهرباني خود انجام داد سبب اين اتفاق بود. سوراخ كوچكي كه در پيله وجود داشت حكمت خداوند متعال بود. پروانه بايد اين تقلا را انجام مي داد تا مايع موجود در بدن او وارد بالهايش شود تا بالهايش شكل لازم را براي پرواز بگيرند.

بعضي مواقع تلاش و كوشش و تحمل مقداري سختي همان چيزي است كه ما در زندگي به آن نياز داريم. اگر خداوند اين قدرت را به ما مي داد كه بدون هيچ مانعي به اهداف خود برسيم آنگاه چنين قدرتي كه اكنون داريم نداشتيم.


نتيجه اخلاقي : به فرزندانمان اجازه بدهيم خودشان  از پيله سختيهاي زندگيشان بيرون آيند.

+ نوشته شده در  شنبه 5 شهریور1390ساعت 2:23  توسط *~* وفا *~*  | 

چهر ی زشت نفرت

معلم یک کودکستان به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند . او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان میآید ، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند.

فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به کودکستان آمدند .

در کیسه ی بعضی ها 2 بعضی ها 3 ، و بعضی ها 5 سیب زمینی بود.
معلم به بچه ها گفت : تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند .

روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده . به علاوه ، آن هایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند .

پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند.
معلم از بچه ها پرسید : از اینکه یک هفته سیب زمینی ها را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید ؟
بچه ها از اینکه مجبور بودند ، سیب زمینی های بد بو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند.
آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی ، این چنین توضیح داد : ..........این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگه می دارید و همه جا با خود می برید . بوی بد کینه و نفرت قلب شما را فاسد می کند و شما آن را همه جا همراه خود حمل می کنید . حالا که شما بوی بد سیب زمینی ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید ؟؟؟؟!؟!!!!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 مرداد1390ساعت 2:11  توسط *~* وفا *~*  | 

تشکر

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااام به همه ی دوستای گلم..مخصوصا به اون دوست عزیزای خودم

این پست فقط مخصوص دوستای عزیزی هست که تو ختم قرآن منو خیلی خیلی کمک کردن،یه کمک خالصانه و واقعی..من واقعا از همه ممنونم که منو کمک کردین..از ته قلبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم از خداوند میخوام که همه ی آرزوهای قشنگ تک تکتون برآورده بشه و خدای عزیزم اجر و پاداش کار قشنگتونو به بهترین شکل ممکن بهتون بده و آون دوستای عزیزم که حاجتی داشتنپن،خدا جونم حاجتشونو برآورده کن..

الهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی آمین..


شادی جونم، آقا نبی، امین عزیز، مهربان عزیزم، هدی جون گلم،سمیرا خانم گل، پری جون، کهکشان عزیز،  فرانک جون،  مریم جون، نجمه عزیزم، آقا مسعود س م،  هویـــــــــــــا گل، امین عزیز، یاسمن عزیز، سحر عزیزم، هاني جون، توحید عزیز، افسانه گل، شیرین جون، محمد جان، آقا امین گل، محدثه جونم، مینا جون، پسر خاله عزیز، ندا عزیزم، یاسمین جون، ترانه خانوم گل ، mir-sadegh 

همتونو دوست دارم.....


+ نوشته شده در  یکشنبه 23 مرداد1390ساعت 2:4  توسط *~* وفا *~*  | 

ختم قرآن

سلام به همه ی دوستای عزیزم.. اول که تبریک میگم به خاطر ماه مبارک رمضان..امیدوارم که تو این ماه عزیز مارو هم از دعاتون فراموش نکنید..بچه ها با اجازتون اینجا و تو این ماه عزیز ختم قرآن گذاشتم که با هم و همکاری هم یه دور قرآن رو ختم کنیم به این نیت که ایشالله آرزو و حاجت همه ی ما برآورده بشه.الهی آمیــــــــــــــــــــــــــن

هر کسی هر جزئ که میتونه بخونه تو نظرات میگه و اینجا جلو اون جزئ اسمش نوشته میشه..اگه هم سوالی دارین من در خدمتونم..به امید خاشحالی و سلامتی شما دوستان عزیزم..دوستون دارم..


1. شادی جون

2. نبی

3. امین

4. مهربان جون

5.هدی جوووووووووووووووووون

6. سمیرا خانم گل

7. پری جون

8.کهکشان

9. فرانک جون

10. مریم جون

11. نجمه عزیزم

12. مسعود س م

13. هویـــــــــــــا

14. امین

15. mir-sadegh

16. یاسمن عزیز

17. سحر عزیزم

18.هاني جون

19. توحید

20.افسانه

21. شیرین جون

22. محمد

23. خودم

24. امین

25. محدثه جونم

26. مینا جون

27.پسر خاله

28. ندا عزیزم

29. یاسمین جون

30. ترانه جون

هديه مي فرسیتم ثواب ختم کلام الله حميد مجيد به روح انبياء شهدا صالحين مخصوصاً حضرت محمد مصطفي (ص) و علي مرتضي(ع) وفاطمه زهرا(س) و حسن مجتبي و حسين شهيد دشت کر بلا و تسعة المعصومين تا آنچه ثواب از ايشان باشه . . . این 3تا نقطه باشه واسه خودتون و نیتی که دارین..

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 مرداد1390ساعت 19:21  توسط *~* وفا *~*  |